محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
17
عرفان الحق ( فارسى )
گر ز بغداد و هرى يا از ريند * بىمزاج آب و گل نسل ويند اين وديعه را بمحض كرم سپرد كه در هر دورى بتكميل نفوس زكيه پردازند و قلوب مقبوله را به قدر استعداد مرآت انوار شهود و مجلاى تجليات وجود سازند . نبى محمود الفقر فخرى فرمود و ولى ذىجود اخلاص عمل را كه يكى از اوصاف تصوف است بدقت ظاهر نمود . بقتل كافرى پرداخت او از ناچارى خيو انداخت . امير غضبناك گشت و از قتل او درگذشت . و اين ارشاد است يعنى نفس مرا سرگرم ديده بود ، جلوه خود را نمود از او غافل نشدم و لجام بر دهانش زدم كه فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * ( 11 ) . عجب گفته : آنكه او تن را بدينسان پى كند * حرص ميرى و خلافت كى كند ؟ و هريك از اهل تصفيه را در معنى تصوف بيانى است و از مقام خود نشانهاى و برهانى . بزرگى گفته تصوف خروج از هر خلق دنى است و دخول در هر خلق سنى . ديگرى گفته حالى بود كه معالم انسانى به آن مضمحل شود . و ديگرى گفته صوفى نه مالك شيئى شود نه شيئى مالك وى جنيد فرمايد صوفى چون زمينى است كه هر قبيحى كه در او ريزند از او نرويد مگر مليح . و ديگرى مناسب حال خود گفته : الصوفى يكون مع الواردات و اين اشاره بمقام تسليم است كه ذكرش خواهد آمد انشاءالله . ديگرى گفته صوفى وحدانى الذات است . قبول نكند احدى را و قبول نكند او را احدى . و اين معنى كشف از مقام تجريد است و وصول سالك بجمع توحيد . چنان كه رسول مجيد فرمود : مرا